زندگی دنج

زندگی دنج

اجتماعی
زندگی دنج

زندگی دنج

اجتماعی

در اولین قرار دو نفره تان، بلافاصله عروس نشوید!

 در اولین قرار دو نفره تان، بلافاصله عروس نشوید!

 

  
 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اولین قرارهای دو نفره بعد از مراسم خواستگاری، یکی از مهم ترین مراحل در انتخاب و تصمیم گیری است. اما کارهای غلطی وجود دارد که باید در اولین قرارتان از آنها دوری کنید. این کارهای غلط عبارتند از :
اشتباهاتی بزرگ در اولین قرارهای دو نفره

همیشه اولین برخورد با یک خواستگار تعیین کننده تریــن تصویر را در ذهن می نشاند. اولین برخورد است که نوع شخصیت طرف مقابل را نشان می دهد و حتی می تواند تعیین کند که رابطه ای ادامه پیدا کند یا نه. فرض کنید که آقایی از شما به عنوان یک خانم جوان خواستگاری کرده و قرار است با یکدیگر برای یک جلسه صحبت کنید، احتمالا برای این جلسه اضطراب زیادی خواهید داشت و حتی شاید گیج شوید که چه بگویید و چه نگویید؛ به شما نمی گوییم آرامش خود را حفظ کنید چون این جلسه اصلا مهم نیست. نمی خواهیم گول تان بزنیم، ترجیح می دهیم به شما بگوییم که چطور رفتار کنید و چه اشتباهاتی را مرتکب نشوید، به هر صورت این دیداری است که نمی توان آن را جدی نگرفت، زیرا ممکن است در زندگی شما نقشی تعیین کننده داشته باشد.
در اولین قرار ملاقات دو نفره از گذشته تان صحبت نکنید

شما قرار است آینده را با خواستگارتان بسازید و به همین دلیل باید بیشتر درباره برنامه های آتی خود صحبت کنید؛ اینکه چه اشتباهاتی کرده اید، چه خواستگارانی داشته اید، چه بر سر زندگی تان آمده و... نباید در جلسه اول گفته شود زیرا جلسه اول آشنایی، وقت تاریخچه گفتن نیست. در جلسات بعدی می توانید کمی به گذشته بروید و هم از گذشته خودتان حرف بزنید و هم از گذشته او باخبر شوید ولی فعلا باید بفهمید چقدر با برنامه های آینده تان به هم می خورید.
در اولین قرار ملاقات دو نفره دیر نکنید

به طور متوسط ۳۰ درصد مردان و ۵۰ درصد زنان سعی می کنند در جلسه اول دیدار کمی دیر به قرار برسند تا به طرف مقابل نشان دهند خیلی هم اشتیاق ندارند اما باید بدانید دیر کردن سر قرار، اولین اشتباهی است که می توانید مرتکب شوید؛ بسیاری از خانم ها گمان می کنند که دیر کردن برای جلسه اول یک رسم رایج خانم هاست اما باید بدانید که در حقیقت اینگونه نیست؛ وقتی سر قرار دیر می رسید، اولین پیامی که به خواستگارتان منتقل می کنید این است که چندان برایتان ارزش ندارد تا بخواهید سر وقت به قرار برسید.
در اولین قرار ملاقات دو نفره تنها نباید گوینده باشید

زندگی زناشویی وقتی می تواند موفق باشد که دو طرف بتوانند به راحتی با هم حرف بزنند و حرف یکدیگر را بفهمند. وقتی در جلسه اول فقط بخواهید خودتان حرف بزنید این فکر را در طرف مقابل به وجود می آورید که شنونده خوبی نیستید؛ در همان جلسه اول اجازه بدهید طرفتان هم فرصت حرف زدن داشته باشد. باید بدانید که لازم نیست همه اطلاعات مربوط به زندگی، شغل، تحصیلات و خانواده تان را پشت سر هم و یک نفس بیان کنید؛ کمی صبور باشید؛ اگر از یکدیگر خوشتان بیاید در جلسات بعدی فرصت این حرف ها پیش می آید.
در اولین قرار ملاقات دو نفره پول را فراموش کنید

درست است که مسائل مالی نقش مهمی در زندگی زناشویی دارد ولی به طور حتم در درجه اول اولویت نیست. چیزهای با اهمیت تری وجود دارد که آنها را هنگام انتخاب همسر در اولویت قرار دهید؛ به همین دلیل در جلسه اول دیدار با خواستگارتان هم خیلی سراغ مادیات نروید، لازم نیست در همان جلسه اول شروع به خط و نشان کشیدن و بیان انتظارات مالی تان کنید. چون او را به این نتیجه می رسانید که خیلی فرد مادی ای هستید و اولویت اول زندگی تان پول است؛ نگذارید او حس کند در حال چشم وهم چشمی هستید. درباره مسائل مالی می توانید با کمک بزرگ ترها به توافق برسید.
در اولین قرار ملاقات دو نفره زیاد صمیمی نشوید

در جلسه اول آشنایی دو طرف فقط یکدیگر را ارزیابی می کنند تا ببینند آیا به هم می آیند که بخواهند رابطه را ادامه دهند یا نه؛ به همین دلیل توصیه می کنیم حتما حریم تان را حفظ کنید و حتی اگر در همان نگاه اول او را پسندیدید و احساس کردید همسر موفقی برای شما خواهد شد، ذوق زده رفتار نکنید. بگذارید رابطه تان روند طبیعی خود را طی کند و کم کم جلو برود تا رسمیت پیدا کند. در نزدیک کردن رابطه عجله نکنید.
در اولین قرار ملاقات دو نفره خود را بی خیال نشان ندهید

بعضی ها هستند که گمان می کنند باید در جلسه اول خود را بی خیال جلوه دهند تا عزت نفس شان را حفظ کنند. همه آدم ها به طریقی از رد شدن می ترسند. وقتی تظاهر می کنید اصلا درگیر نیستید، باعث می شود احساس امنیت کنید اما ممکن است از نظر طرف مقابل کناره گیر و بی خیال باشید و همین او را دلسرد کند. اشکالی ندارد که بهترین شکل و شخصیت خودتان را به طرف مقابل نشان دهید و کمی محتاط باشید اما باید جرات داشته و خود واقعی تان را به طرف مقابل نشان دهید.
برگرفته از : مجله زندگی ایده آل

تنهایی انسان در سایه پیشرفت‌های اخیر تکنولوژی

 تنهایی انسان در سایه پیشرفت‌های اخیر تکنولوژی

 

  
 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


طی چند دهه گذشته، تنهایی به اتفاقی متداول تبدیل شده است و یک دلیل آن هم پیشرفت‌های اخیر تکنولوژی به نظر می‌رسد. در نتیجه این پیشرفت‌ها، انسان‌ها به طور متوسط در معرض تعداد زیادی انسان‌های دیگر قرار می‌گیرند. اما برخلاف گذشته که این ارتباطات به صورت رودررو بود، در جامعه امروز اکثر این ارتباطات از طریق صفحه تلویزیون، کامپیوتر یا تلفن‌همراه صورت می‌گیرد. در این ایمیل به این موضوع می‌پردازیم که این نوع کورکورانه از ارتباط یکی از دلایل اصلی احساس تنهایی انسان‌، باوجود شلوغ بودن دورشان از آدم‌های مختلف است.
اهمیت روابط انسانی

انسان‌ها به طور ژنتیکی از روابط معنادار با انسان‌های واقعی ارضا می‌شوند و در نتیجه از طریق این روابط فواید بسیاری به دست می‌آورند. بعنوان مثال، نوزادانی که بیشتر بغل می‌شوند، با بالا رفتن سن، رشد عضلانی بهتری داشته و سالم‌تر از بچه‌هایی خواهند بود که تماس فیزیکی کمی با آنها برقرار می‌شود.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


نمونه دیگر را در کسانی می‌توانیم ببینیم که دوستان زیادی دور و اطراف خود دارند. این افراد معمولاً شادتر و سالم‌تر هستند و بیشتر از افراد تنها عمر می‌کنند. دلیل این فواید ذهنی و فیزیکی هرچه که باشد، واقعیت این است که رابطه انسانی واقعی چیزی است که موجب تکامل ما می‌شود و بدون آن بدن و زندگی ما کم‌کم رو به نابودی می‌رود.
نزدیکتر به هم اما دورتر

بااینکه تکنولوژی ارتباط جهانی را میسر کرده است اما به طور متناقضی روابط انسانی را کاهش داده است. نمونه خوب آن را می‌توانیم در یک خانواده متوسط ببینیم. درگذشته خانواده‌ها کنار هم می‌نشستند، شام می‌خوردند و حرف می‌زدند اما امروز معمولاً پشت تلویزیون می‌نشینند و بدون اینکه کلمه‌ای با هم رد و بدل کنند، غذایشان را می‌خورند.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اگر هم حرف بزنند معمولاً درمورد چیز مهمی نیست چون هیچکس دلش نمی‌خواهد حواسش از برنامه‌ای که مشغول تماشای آن است، پرت شود. تازه این برای زمانی است که خوش‌شانس باشید، در اکثر موارد همدیگر را با یک «هیس!» ساکت می‌کنند. خیلی از خانواده‌ها هم که اصلاً کنار هم نمی‌نشینند، زیرا غذاهای فوری به این معنی است که می‌توانند هر جا که باشند و هر زمانی که خواستند غذایشان را بخورند.

متاسفانه، این تنهایی خودخواسته فقط به زمان شام محدود نمی‌شود، زیرا بعد از شام هر کدام از اعضای خانواده به راه خود می‌رود. معمولاً یا دوباره به سمت تلویزیون برمی‌گردند، یا سراغ اینترنت می‌روند، یا مشغول یک بازی کامپیوتری می‌شوند، به موسیقی گوش می‌دهند یا با تلفن‌همراهشان مشغول می‌شوند.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


نتیجه این حباب تکنولوژی این است که مردم ارتباط رودرروی کمتری پیدا کرده و ارتباطات آنها معمولاً غیرحضوری از طریق وسایلی مثل کامپیوتر و تلفن می‌شود.
خستگی زندگی مجازی

باوجود این واقعیت که تکنولوژی امروز به ما این امکان را می‌دهد که با آدمهای مختلف در سراسر جهان ارتباط برقرار کنید اما در واقعیت هر چه تعداد دوست هم که در شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک داشته باشید، همه آنها به یک نتیجه می‌رسند؛ حبابی تکنولوژیکی که شما را از روابط انسانی واقعی جدا می‌کند.

وقتی از آدم‌های دیگر جدا شوید، احساس تنهایی خواهید کرد زیرا این دوستان مجازی نمی‌توانند به طور کافی نیازهای شما را در طولانی مدت برآورده کنند.
 

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


دلیل این عدم رضایت این است که افراد از تکنولوژی به عنوان راهی برای پرت کردن حواس خودشان از احساساتشان استفاده می‌کنند. این باعث می‌شود در کوتاه مدت احساس شادی کنند اما در آخر این وسیله موجب خستگی آنها می‌شود زیرا نیازهای واقعی آنها را به طور کافی برآورده نمی‌کند.

بعنوان مثال، تصور کنید کسی احساس تنهایی می‌کند اما به جای اینکه به ندای احساسش گوش دهد، حواس خود را از تنهایی‌اش با چت کردن آنلاین پرت می‌کند. برای همان لحظه ممکن است فرد تصور کند نیازش برطرف شده است زیرا چت کردن با دوستان اینترنتی‌اش احساس تنهایی او را از بین می‌برد.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اما با گذشت زمان، همین فرد شدیداً از این وضعیت خسته می‌شود زیرا هر چقدر هم که با دوستانش چت کند، آنها نمی‌توانند نیازهای اصلی و اساسی او را برآورده کنند؛ نیاز او به یک رابطه واقعی با تماس انسانی واقعی.

هر چه زمان طولانی‌تری احساس تنهایی خود را نادیده بگیرد، دردناک‌تر خواهد شد و هرچه میل او به استفاده از آن وسیله منحرف‌کننده حواس بیشتر می‌شود. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، فرد کم‌کم دچار افسردگی خواهد شد. 
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اگر تابحال آنلاین با کسی چت کرده باشید و بعد دوست داشته باشید با او ملاقات کنید، این همان احساس خستگی است که توصیف کردیم. زیرا چت کردن دیگر نیاز شما را برآورده نمی‌کند.

نمونه دیگر که نشان می‌دهد چطور روابط مجازی نمی‌توانند برطرف‌کننده نیازهای ما باشند را می‌توانید در قرارملاقات‌های اینترنتی ببینید. برای اکثر افراد مدتی آشنایی اینترنتی جالب به نظر می‌رسد اما در آخر این نوع رابطه برایشان راضی‌کننده نیست. به همین دلیل است که روابط اینترنتی معمولاً به ملاقات از نزدیک منجر می‌شود زیرا ارتباط از نزدیک تنها راه برطرف کردن این نیاز است.
تاثیر تکنولوژی بر روابط اجتماعی

وقتی ارتباطی مجازی یا تلفنی برقرار می‌کنید، ارتباطتان بسیار محدودتر از ارتباط از نزدیک خواهد بود. بعنوان مثال، در حرف زدن آنلاین با کسی، استفاده از زبان بدن، لحن صدا و تماس چشمی وجود ندارد.

درنتیجه این، هرچه ارتباط رودررو کمتری با دیگران داشته باشید، مهارت‌های ارتباطی‌تان ضعیف‌تر می‌شود. تاثیر ضعیف بودن این مهارت‌ها، ایجاد روابط معنادار و طولانی‌مدت در دنیای واقعی را برای فرد دشوار می‌کند.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بعنوان مثال، بیان کلامی پیام برای فرد مشکل می‌شود، دیگر حرف‌های دیگران را درک نمی‌کند و نخواهد توانست اشارات غیرکلامی آنها را دریابد. تصور می‌کنید این خیلی دور از دسترس است؟ اینطور نیست، چون کسانی هستند که در گفتگوهای واقعی هم از الفاظ اختصاری اینترنتی مثل (LOL - خنده با صدای بلند) استفاده می‌کنند.

البته اگر با کسی صحبت می‌کنید که معنای این را می‌داند مشکلی نیست اما اگر اینطور نباشد، این یعنی به زبانی متفاوت صحبت می‌کنید زیرا آنها نخواهند توانست حرف شما را بفهمند.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


با اینکه این نمونه‌ای کوچک و غیرمتداول بود اما نشان می‌دهد چطور ارتباط کورکورانه می‌تواند به ارتباط انسانی نزدیک در دنیای واقعی کشیده شود.
آینده‌ای تنها؟

اگر روند ارتباطات کور را بسوی آینده طرح ریزی کنیم و فرض کنیم که این روند ادامه پیدا کند، در 20 30 سال آینده به سمت چه نوع جامعه ای پیش خواهیم رفت؟
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اگر نسل جدید بچه‌ها بیشتر زمان خود را به تماشای تلویزیون و بازی‌های کامپیوتری می‌گذرانند، چطور می‌توانند در آینده که بزرگتر شدند ارتباط درست برقرار کنند؟

و اگر نتوانند ارتباط درست برقرار کنند، چطور می‌توانند با انسان‌ها روابط معنادار و طولانی‌مدت داشته باشند؟ آیا خواهند توانست جنس مخالف را به سمت خودشان بکشانند؟ و اگر اینطور باشد، چنین روابطی چه مدت طول خواهند کشید؟ بااینکه این هشداردهنده به نظر می‌رسد اما علائم هشدار همه طرف ما وجود دارد و انسان‌های بیشتری درنتیجه آن تنها می‌شوند.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


تنها راه غلبه بر این تنهایی و جلوگیری از تنها شدن در آینده این است که دست از نادیده گرفتن احساساتتان بردارید. در مقابل، یاد بگیرید به پیام‌هایی که احساساتتان برایتان می‌فرستند، گوش دهید و به طور مناسب به آنها پاسخ دهید. این چیزی است که در انتهای مقاله به آن خواهیم پرداخت.
تکنولوژی بد نیست

قبل از اینکه به این برسیم که چطور با تنهایی مقابله کنید، می‌خواهیم روشن کنیم که تکنولوژی به خودی خود چیز بدی نیست. تکنولوژی خنثی است. اینکه ما چطور از آن استفاده می‌کنیم خوب یا بد بودن آن را تعیین می‌کند.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


من به شخصه تصور نمی‌کنم که با تلفن حرف زدن، چت کردن آنلاین و اشکال دیگر روابط مجازی بد باشد. این مقاله قصد ندارد این فعالیت‌ها را محکوم کند بلکه نکته‌ای که قصد داریم به آن اشاره کنیم خطرات احتمالی این فعالیت‌هاست، چه برای شما و چه برای جامعه به طور کل.
ارتباط مجازی گاه‌به‌گاه در حد تعادل مشکلی ندارد.

اما اگر تکنولوژی بعنوان یک منحرف‌کننده حواس استفاده شود و به شکل عمده ارتباطات شما تبدیل شود، آنوقت سلامت ذهنی و جسمی شما به اضافه زندگی اجتماعی‌تان شدیداً تاثیر خواهد گرفت.

بنابراین تا زمانیکه بیشتر روز خود را صرف ارتباط نزدیک با آدم‌ها می‌کنید، احتمال اینکه نتوانید ارتباط معنادار و طولانی‌مدتی بسازید بسیار کم خواهد بود.
 

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


اما اگر بیشتر وقت خود را به ارتباط مجازی با آدمها اختصاص دهید، باید مراقب باشید که در آینده ممکن است حسابی تنها شوید. چرا؟ زیرا مهارت‌های اجتماعی لازم برای داشتن ارتباطات درست با دیگران را از دست خواهید داد.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


چیزی که شدیداً نگران کننده است، بالا رفتن تعداد کسانی است که ترجیح می‌دهند زمان خود را به صورت آنلاین بگذرانند تا اینکه در دنیای واقعی ارتباط برقرار کنند. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، که به نظر می‌رسد همینطور هم خواهد بود، به نقطه عطفی در جامعه خواهیم رسید که ارتباط از نزدیک چیزی مربوط به گذشته دور خواهد شد.

اگر انسان‌ها با همدیگر رابطه برقرار نکنند، آنوقت آدم‌های کمتری همدیگر را ملاقات کرده، عاشق شده و بچه‌دار می‌شوند. در نهایت، این موجب پایین آمدن قابل‌توجه جمعیت جهان می‌شود. بااینکه در حال حاضر این مشکل بیشتر مربوط به کشورهای توسعه‌یافته است که می‌توانند انواع و اقسام تکنولوژی را برای مردم خود فراهم کنند اما هرچه این تکنولوژی‌ها پیشرفته‌تر شوند، خطرات آن بیشتر خواهد شد.
مقابله با تنهایی


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


از راهبردهای زیر برای درک و واکنش بهتر به تنهایی‌تان استفاده کنید:
1. احساستان را تشخیص دهید. تنهایی درنتیجه نداشتن رابطه معنادار در زندگی ایجاد می‌شود. ممکن است به این دلیل تنها باشید که دوستان زیادی ندارید یا احساس تنهایی می‌کنید چون عشقی در زندگی ندارید.
2. معنای آن را به خاطر آورید. تنهایی به شما می‌گوید که باید کسی را پیدا کنید که نگرانتان باشد.
3. تصمیم بگیرید چرا احساس تنهایی می‌کنید. دلیل اینکه دوستان زیاد یا عشقی در زندگی‌تان ندارید چیست؟ آیا به این دلیل که بیشتر وقت خود را آنلاین می‌گذرانید نمی‌توانید با دیگران ارتباط برقرار کنید؟ آیا این فعالیت‌ها جلو شما را برای ملاقات آدمها از نزدیک و پیدا کردن دوستان جدید می‌گیرد؟
4. برای تغییر احساستان چیزی پیدا کنید. اگر می‌خواهید دوستانی تازه پیدا کنید، باید برای آن تلاش کنید. این یعنی تا می‌توانید با افراد مختلف ارتباط برقرار کنید و با آنهایی که دوست دارید روابطی صمیمی و نزدیک بسازید و فعالیت‌هایی که از آن لذت می‌برید را در کنار هم انجام دهید. به طور کلی هرچه ارتباطتان با دیگران کمتر باشد، احساس تنهایی بیشتری خواهید کرد.
چکیده :

تنهایی یکی از محصولات تکیه بیش از حد بر تکنولوژی است که خود بعنوان راهی برای مشکلی که ایجاد کرده استفاده می‌شود.

هرچه زمان بیشتری را صرف ساختن روابط مجازی کنید، یا تنهایی خودتان را با سرگرمی‌های مختلف پر کنید، ایجاد ارتباطات معنادار واقعی برایتان دشوارتر خواهد شد. این ناتوانی برای ایجاد رابطه به احساس دردناک تنهایی به اضافه اعتیاد به وسایل منحرف‌کننده حواس (تکنولوژی)، خستگی و کلافگی و در نهایت افسردگی ختم خواهد شد.

چگونه یک فرزند باهوش تربیت کنیم؟

چگونه یک فرزند باهوش تربیت کنیم؟

 

  
 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


تربیت یک فرزند باهوش و تیزهوش یکی از آرزوهای هر پدر و مادری است. شما می‌توانید با کمک برخی تکنیک‌ها برای بالاتر بردنش تلاش کنید و فرزندی با هوش اجتماعی بالا را پرورش دهید. با بکارگیری تکنیک های زیر برای تربیت یک فرزند باهوش موفق خواهید شد.
با احساساتش آشتی‌اش دهید

اولین قدم برای بالا بردن هوش هیجانی را باید در خانه‌تان‌ بردارید. ارتباط شما و همسرتان با فرزند خود می‌تواند در بالا رفتن هوش هیجانی او تاثیرگذار باشد. برای شروع باید به فرزندتان برای شناخت احساساتش کمک کنید. او باید بداند که در هر لحظه چه حسی را تجربه می‌کند و از روبه‌رو شدن با عواطفش نترسد. او باید بتواند میان خشم و دلتنگی تمایز قائل شود و دیگر احساسات و هیجاناتش را از هم تمایز دهد. چنین فردی خوب می‌داند که چطور می‌شود بر دیگران تاثیر گذاشت و از آنجا که خودش را خوب می‌شناسد، به بهترین شکل هم خود را به دیگران می‌شناساند و ارتباطی موثر با پیرامونش برقرار می‌کند.
او را به خودش بشناسانید

اگر می‌خواهید هوش اجتماعی فرزندتان بیشتر شود، به او برای شناخت خودش کمک کنید. اگر به فرزندتان برای شناخت نقات قوت و ضعفش کمک کنید خدمت بزرگی به او کرده اید. فردی که توانایی‌هایش را می‌شناسد و با آگاهی از کاستی‌هایش برای کم کردن آنها تلاش می‌کند، هوش هیجانی بالایی دارد.
بگویید خودش را کنترل کند

به فرزندتان مهارت‌های اجتماعی آموزش دهید. به او یاد دهید که از پس کنترل خشمش بر بیاید، قدرت همدلی با دیگران را پیدا کند، آدم‌ها را با تفاوت‌های‌شان از هم متمایز کند و با شباهت‌های‌شان به هم پیوند دهد. به فرزندتان کمک کنید تا با دیگران صمیمی شود، آداب اجتماعی را بشناسد و توانایی تصمیم‌گیری‌اش را تقویت کنید.
نه گفتن را آموزش دهید

به کودک‌تان یاد دهید که به تصمیم‌ها و حتی دستورهای نادرست نه بگوید. اگر فرزند شما ارزش‌های درونی شده‌ای داشته باشد و به اصولی پایبند باشد، بهتر می‌تواند در چنین شرایطی مقاومت کند و گفته‌های دیگران را با اصولی که باور دارد، تطبیق دهد. مراقب باشید در این مورد میان حرف و عمل شما تفاوتی نباشد. اگر اصلی را به فرزندتان آموزش دهید و خودتان خلافش عمل کنید، همه رشته‌های‌تان پنبه می‌شود. گذشته از این، هرگز کودک‌تان را مجبور نکنید که به خاطر علاقه یا احترامش نسبت به شما، خلاف باورهایش تصمیم بگیرد. او باید بتواند به آنچه که به آن باور ندارد نه بگوید، حتی اگر مخاطبش شما باشید.
راه‌های تازه را نشانش دهید

مهارت حل مسئله از توانایی‌هایی است که صاحبان هوش هیجانی بالا آن را در خود پرورش می‌دهند. اگر فرزند شما بتواند توانایی خطرها و تهدیدهای پیش رویش را ببیند و در مقابل با نگرش و رفتاری مثبت برای حل مسائل پیش رویش تلاش کند، می‌توانید به بیشتر شدن هوش هیجانی‌اش امیدوار باشید. فرزند شما باید بتواند با وجود چالش‌ها و سختی‌های پیش رویش و با وجود اتفاق‌های بدی که در زندگی‌اش می‌افتد، در رسیدن به اهدافش امیدوار باشد و برای تحقق آنها تلاش کند.
ترس غیرمنطقی‌اش را بگیرید

ترس کلید نجات آدم‌هاست و یک فرد منطقی خوب می‌داند که شجاعت بی‌حد و مرز تفاوتی با حماقت ندارد. اما اگر می‌خواهید هوش هیجانی فرزندتان بالا برود، ترس‌های غیرمنطقی و مخرب را از او دور کنید. به او شجاعت عبور از مسیرهای تازه را بدهید و بخواهید برای نمایش خلاقیتش گاهی ریسک کند و راه‌های آزموده شده را کنار بگذارد. از فرزندتان بخواهید در عملش ردی از خود باقی بگذارد؛ ردی که دیگران نتوانسته‌اند آن را به جا بگذارند. هیچ وقت برای آموزش چنین مفهومی به کودک‌تان زود نیست. او حتی باید رد پای خلاقیت و جسارتش را در تکالیف مهدکودکش هم به نمایش بگذارد.
برگرفته از مجله سیب سبز
 

کدام رازهایمان را به همسرمان نگوییم؟

کدام رازهایمان را به همسرمان نگوییم؟

 

  
 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


سال ها بود که برای ما از مزیت تنهایی درد کشیدن می گفتند و از اینکه عاشق واقعی، نمی گذارد آب توی دل عشقش تکان بخورد. در کنار همه این توصیه ها، از لزوم رو کردن همه اسرار مگو در مقابل شریک زندگی هم کم نمی گفتند و در گوش مان می خواندند که جز دردها و آشوب هایی که در دل مان است، باید همه چیز را با کسی که کنارمان روزهایش را شب می کند در میان بگذاریم.

نگاهی به زندگی خودتان بیندازید! میان شما و همسرتان چه حرف های نگفته ای هست؟ شما هم همیشه با ترس از اینکه این نقطه های پنهان زندگی تان آشکار شوند و به عشقی که میان شماست آسیب بزنند روزهای تان را شب می کنید؟ ما به شما می گوییم که نگفتن چه رازهایی می تواند به رابطه شما آسیب بزند و چه حرف هایی را می توانید بدون عذاب وجدان برای همیشه در دل تان حبس کنید.

توی بدهی دست و پا می زنم

از قدیم شنیده اید که مرد واقعی مشکلاتش را پشت در خانه می گذارد و با لبخند وارد خانه اش می شود؟ اگر زیر بار بدهی و قرض کمرتان خم شده، به فکر رفتن در قالب چنین مردی نیفتید و موضوع را پیش از آنکه کار بالا بگیرد با همسرتان در میان بگذارید. او نه تنها شریک قلب، بلکه شریک جیب شما هم هست و اگر جیب تان پرپول یا خالی از پول شود، این اتفاق در زندگی او هم تاثیری غیرقابل انکار می گذارد. نمی گوییم همسرتان را نسبت به آینده اقتصادی تان بی اعتماد کنید، کافی است برایش توضیح دهید که مشکل چرا و چطور ایجاد شده است و اگر برای حل مشکل نیاز به همکاری او دارید، با دقت برایش توضیح دهید که چه کمکی از او می خواهید و قدمی که برای حل شدن این مشکل برمی دارد، چه تاثیری در آینده اقتصادی خانواده تان می گذارد.
سال ها پیش عاشق شدم

اگر سابقه یک عشق بی سرانجام در کارنامه عاطفی تان است، دلیلی ندارد همسرتان را از آن احساس قدیمی با خبر کنید. آیا کسی که به او دل بسته بودید امروز در زندگی شما نقشی دارد؟ آیا گفتن این راز تغییری در زندگی مشترک شما ایجاد می کند؟ اگر پاسخ تان به این سوال ها منفی است و با گفتن چنین رازی تنها می خواهید برای همسرتان درددل کنید، کارشناسان هافینگتون پست به شما توصیه می کنند، سراغ راه دیگری برای نزدیک تر شدن به همسرتان بروید. گفتن چنین موضوعی، جز ایجاد یک اشتغال آزار دهنده و البته بی جهت ذهنی برای همسرتان پیامدی ندارد. با بیان چنین موضوعی می خواهید حسادتش را قلقلک دهید و بیشتر مورد توجهش قرار بگیرید؟ مراقب باشید که این شیوه تلاش کردن برای جلب محبت او به حبس شدن تان در قفسی از بی اعتمادی ختم نشود.
اخراج شده ام

شاید جزئیات آنچه در محل کار شما می گذرد، به همسرتان ارتباطی نداشته باشد، اینکه امروز در محل کارتان رئیس با شما بد صحبت کرده چندان ربطی در زندگی مشترک شما ندارد و دانستن آن در زندگی او تغییری ایجاد نمی کند، اما اتفاق مهمی مثل از دست دادن شغل که با از دست دادن درآمد و تغییر در موقعیت اجتماعی هم همراه می شود، نباید از چشم همسر شما پنهان بماند. می ترسید نگران آینده شود و استرس به جانش بیفتد؟ اشکالی ندارد! او هم در روزهای خوب و هم در روزهای سخت، شریک زندگی شماست؛ پس این نگرانی و اضطراب را تنهایی به دوش نکشید و با گفتن واقعیت به او، برای هموار کردن شرایط در کنار هم تلاش کنید و برای شرایط استرس زایی که ایجاد شده راه حل پیدا کنید.
از خانواده اش بیزارم

هیچ حس مثبتی نسبت به خانواده شریک زندگی تان ندارید و از بودن در کنارشان لذتی نمی برید؟ فکر می کنید غر و لند کردن در زمانی که به دیدن شان می روید و ابراز نارضایتی از وقت گذراندن با آنها، یعنی در میان گذاشتن سلیقه تان با همسرتان و نزدیک تر شدن به او؟ اشتباه می کنید! خانواده شما و شریک زندگی تان باید از خطوط قرمزی باشند که در زندگی مشترک نباید روی شان پا بگذارید. دوست شان ندارید؟ اشکالی ندارد! لزومی ندارد که شما عاشق خانواده همسرتان باشید؛ اما «باید» به آنها احترام بگذارید و به همسرتان هم نشان دهید که چنین خط قرمزی را به رسمیت می شناسید.
جواب آزمایش هایم مشکوک است

شاید نداشته باشد که مشکلات را با همسرتان در میان بگذارید و شاید بتوانید برخی حرف های دل تان را به عنوان محدوده شخصی که جز شما کسی از آن باخبر نیست حفظ کنید؛ اما حرف هایی که در مورد سلامت تان وجود دارد، در گروه این رازها قرار نمی گیرند. شریک زندگی شما باید بداند که جسم تان در چه وضعیتی قرار دارد. اگر دکتر ها حرف خوبی در مورد سلامت شما نمی زنند، باید همه آنچه شنیده اید را با او در میان بگذارید. حاصلش چیست؟ او یا می تواند به شما کمک یا اینکه لااقل می تواند خودش را برای روزهای سختی که باید در کنار شما آنها را بگذراند آماده کند.
دیگر عاشقش نیستم

اگر احساس تان در مورد شریک زندگی تان فرق کرده یا اینکه احساس می کنید در رابطه میان شما یک جای کار می لنگد، باید موضوع را با او در میان بگذارید. به همسرتان بگویید چه احساسی دارید و دلایلی که تصور می کنید چنین تغییراتی در احساس شما ایجاد کرده اند را هم با او در میان بگذارید. حرف هایش را بی طرفانه و با آرامش بشنوید و ایده آل تان از یک زندگی خوب را برایش شرح دهید. اگر احساس کردید مکالمه دونفره شما به جای خوبی نمی رسد، از یک مشاور خانواده برای پیدا کردن الگوی خوب و البته شدنی برای ساختن زندگی موفق کمک بگیرید و اجازه ندهید سکوت تان رسیدن به چنین ایده آلی را هر روز سخت تر کند.
سرد شده ام

از رابطه زناشویی تان لذتی نمی برید و هر بار به خاطر همسرتان این رابطه را تحمل می کنید؟ سرد شدن شما نباید مثل یک راز بماند و از همسرتان پنهان شود. اگر نمی خواهید این بی میلی در رابطه شما ماندگار شود و به آن آسیب بزند، موضوع را با همسرتان در میان بگذارید. اگر دلیل این سردی برای خودتان روشن است، آن را با همسرتان مطرح کنید و برای برطرف شدن دلیل مورد نظر تلاش کنید. اما اگر خودتان هم نمی دانید چطور کارتان به اینجا کشیده، با همسرتان سراغ یک متخصص سکسولوژیست بروید و ریشه های این سردی را در کنار هم بررسی کنید.
یک جای کار خانواده ام می لنگد

اگر در خانواده شما مشکلی است که دانستن یا ندانستن آن تغییری در زندگی همسرتان ایجاد نمی کند، دلیلی برای در میان گذاشتن آن راز با همسرتان وجود ندارد. حتما حواس تان باشد که تاثیر آن را درست بررسی کنید. شاید فقط از نظر شما موضوع اهمیتی نداشته باشد بنابراین تلاش کنید از زاویه دید او هم به موضوع نگاه کنید. هرگز در مقابل شریک زندگی تان، وجهه خانواده خود را خراب نکنید و اگر گفتن یا نگفتن موضوع، تاثیری در رابطه شما و همسرتان نمی گذارد، آن راز را در دل خود نگه دارید. می خواهم مادر/پدر شوم

نه تنها از همان لحظه ای که احساس می کنید به مادر یا پدر شدن میل دارید، بلکه از روزهای پیش از ازدواج تان باید در این مورد با شریک زندگی خود صحبت کنید. چنین میلی، چیزی نیست که بخواهید آن را زیر شرم یا همرنگ شدن با کسی که در کنارتان زندگی می کند پنهان کنید و در آینده او را به خاطر نارضایتی پنهانی که به جان تان افتاده قربانی کنید. او باید بداند در دل شما چه می گذرد و برای اینکه قدمی برای رسیدن به خواسته شما بردارد یا عواقب محروم ماندن شما از آن خواسته را بپذیرد، آماده شود.
اگر می خواهید رازتان را بگویید

تا اینجای مطلب برای تان توضیح دادیم که چه رازهایی را بهتر است برای همیشه در دل تان نگه دارید و حق شریک زندگی شماست که از چه موضوعاتی باخبر شود، اما گفتن رازها هم آداب خودش را دارد که در این چند سطر با آنها آشنا می شوید.
سر میز مذاکره بنشینید

در یک محیط آرام و خاص قرار بگذارید. یک گوشه دنج در یک پارک یا صندلی خاصی در کافه ای خلوت می تواند برای این گفت وگو مناسب باشد. با همسرتان در محلی آرام بنشینید و با آرامش و انتخاب جملاتی شفاف که اجازه ایجاد سوء تفاهم را نمی دهند، ماجرا را برایش شرح دهید.
بشنوید

شما می خواهید راز مهمی را بگویید، اما دلیلی ندارد که تنها گوینده این جلسه شما باشید. شاید همسرتان با شنیدن حرف های شما نگران، مضطرب یا بدبین شود. این واکنش های منفی می تواند طبیعی باشد اما نباید اجازه دهید که واکنش های شتابزده شما آنها را تشدید کند. به او بگویید که حق دارد دچار احساسات منفی شود و حاضرید برای کنترل شرایط هر قدمی بردارید.
کمک بگیرید

هیچ وقت دنبال حل مساله به تنهایی نباشید. اگر همسرتان توان کمک کردن به شما را دارد، دست تان را به سمتش دراز کنید اما اگر احساس می کنید کمکی از او ساخته نیست، روی حمایت روانی اش حساب کنید و به عنوان همراهی خوب در کنارتان از او کمک بگیرید.
اشتباهات را نبش قبر نکنید

مدت ها پیش اشتباهی کرده اید و پرونده اش در زندگی تان بسته شده؟ اشتباهی که همسرتان را از آن بی خبر گذاشته اید و امروز دیگر در زندگی شما یا او تاثیری ندارد؟ اگر از محل کارتان اخراج شده بودید اما به همسرتان گفته بودید که استعفا داده اید، اگر دچار مشکلات مالی شده بودید اما مشکلات را برطرف کرده اید و. . . دلیلی ندارد که امروز این موضوعات را با همسرتان در میان بگذارید. درصورتی که پرونده اتفاقاتی که روی شان به اشتباه سرپوش گذاشته بودید بسته شده، با نبش قبر کردن شان مشکلات تان را چند برابر نکنید و همسرتان را به خاطر اتفاقاتی که امروز دیگر در زندگی تان دخالت ندارند، نسبت به خود بی اعتماد نکنید.
برگرفته از : مجله سیب سبز
 

این 10 ترس، نباید مانع پیشرفت شما شوند

 این 10 ترس، نباید مانع پیشرفت شما شوند

 

  
 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


وقتی ترس بر جسم و روح ما غلبه می کند، سختی های زندگی متوقف می شوند. ترس ما را ضعیف می کند و توانایی ما را برای عملکرد مثبت و رو به جلو متوقف و یا حتی خنثی می کند. همچنین ترس می تواند یک دشمن درونی باشد. ترس می تواند به زندگی روزمره ی شما نفوذ کند، در حالی که هیچ کنترلی بر روی آن ندارید.

شاید ما متوجه نشویم که ترس، وارد ضمیر ناخودآگاه ما شده است، تا زمانی که به طور کامل درگیر آن شویم و در مقابل ترس تسلیم شده باشیم.

بیشتر ترس ها غیر ضروری هستند. این به معنای ترس های غیر غریزی نیز است. برای مثال، ترس هایی که به شما کمک می کند تا از حوادث قریب الوقوع و خطرناک در امان بمانید؛ این نوع ترس ها یا اغلب ساخته ی ذهن شما است و یا به واسطه ی تجربیات گذشته، در شما القا می شود.

ترس های غیر ضروری باید شناخته شوند و از آن ها پرهیز شود. این ترس ها هیچ هدفی را دنبال نمی کنند و تنها مانع پیشرفت و عملکرد مثبت ما در زندگی خواهند بود. در این جا ۱۰ ترس غیرضروری که نباید باعث پیشرفت شما شود را ذکر می کنیم:

1. ترس از شکست

ما همه از شکست در کارها در طول زندگی می ترسیم. ترس از شکست در مصاحبه ی شغلی، ارتباطات، آغاز یک کسب و کار، رسیدن به هدف و یا هر چیز دیگر. مشکلات وقتی به وجود می آیند که ترس از شکست، در کارها ایجاد می شود و بر همه چیز مقدم می گردد.

سوال اصلی این است، "شما چه طور قبل از این که تلاش کنید، می دانید که شکست خواهید خورد؟" و یا "آیا شکست خوردن قبل از عمل کردن، بهتر از شکست بعد از عمل کردن است و یا بدتر؟"

بعضی از افراد موفق، تعریف متفاوتی از شکست دارند. آن ها از شکست هایشان بیش از هر چیز دیگری در زندگی درس می گیرند. به بیان دیگر، شکست هیچ تاثیری بر روی کار و یا زندگی آن ها نمی گذارد. این یعنی یک گام مهم دیگر در رسیدن به هدفشان.

برای مثال، یک فرصت شغلی که به طور غیر منتظره به وجود آمده است. این همان شغلی است که شما مدت زیادی آن را می خواستید و در انتظار آن بودید. موقعیت اجتماعی آن فوق العاده است، حقوق آن عالی است و موقعیت کاری خوبی خواهید داشت. شما برای مصاحبه دعوت می شوید. اما ترس از این که شاید این مصاحبه باعث شود تا شما این موقعیت را از دست دهید، بر شما فشار می آورد.

شما از شکست می ترسید. چه می کنید؟ چه طور می توانید لرزشی را که ترس در شما انداخته و تنها باعث تضعیف و عدم تمرکز و تسلط شما در مصاحبه ی شغلی تان می شود را کنترل کنید؟

یکی از مهم ترین کارهایی که نیاز است تا انجام دهید، رها کردن فکرتان و دادن اهمیت بیشتر به حاصل و نتیجه ی کار است.

مغز شما می تواند به شما این گونه بگوید؛ "اگر من تنها موقعیتی که دارم را از دست بدهم، قطعا از خودم ناامید خواهم شد."

دست از پیش بینی نتیجه ها بردارید؛ مثلا پیش بینی نتیجه ی مصاحبه را رها کنید. توجه خود را بر روی کارتان متمرکز کنید و اجازه دهید تا آنچه انتظار دارید اتفاق بیفتد.
2. ترس از ناشناخته ها

این شاید عمومی ترین ترس در بین بیشتر افراد باشد. درک این مسأله چندان هم سخت نیست. وقتی چیزی ناشناخته و یا ناآشنا باشد، مثل آینده، یک تهدید کوچک به حساب می آید. این تهدید، تبدیل به یک ترس شده و در شما ایجاد اضطراب می کند. این ترس و یا اضطراب، یک پاسخ غیر منطقی به شرایط موجود است.

هیچ تعریف مشخص و مادی وجود ندارد. این که به چیزهای ناشناخته دقت و توجه داشته باشیم، بسیار خوب است؛ اما ترس از ناشناخته ها یک راه برای از دست دادن فرصت ها و موقعیت هایی است که ممکن است در مسیر زندگی به وجود آید. قهرمانان در زندگی مانند کاشفان، کارآفرینان، رهبران انقلابی و …، کسانی هستند که با این ایده ی بزرگ در سرشان، بر ترس از ناشناخته ها غالب شده اند. آن ها این ترس را با خود نگه نداشته اند. آن ها این ترس غیر ضروری را با خود نگه نداشته اند تا مانع پیشرفت آن ها شود.

درست مثل این قهرمانان، شما هم می توانید با ناشناخته ها رو به رو شوید، اما نه با اضطراب و بی اعتمادی. شما تصمیم گیرنده ی اصلی در زندگی تان هستید و تنها کسی هستید که قادر به تغییر آن است. موقعیت نا آشنای بعدی در زندگی شما چیست؟ منتظر آن در آینده باشید و در رویارویی با آن به خود اعتماد کنید. خواهید دید که قلب تان به شما این اعتماد را می دهد که همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. راجع به این موضوع کمی بیشتر فکر کنید. بدون شک موفق می شوید.
3. ترس از تغییر

یکی دیگر از ترس های قدیمی و غیر ضروری که از ترس از ناشناخته ها ناشی می شود، ترس از تغییر است که ارمغان ترس از ناشناخته ها می باشد. این ترس ما را در محیط امن زندگی مان نگه می دارد. بسیاری از اتفاقات خوب در زندگی با خارج شدن از محیط امن تان و رفتن به مرحله ی بعدی اتفاق می افتد.

انجام این کار نیاز به شجاعت و کنار آمدن با شرایط جدید و رهایی از شرایط عاطفی و روانی گذشته دارد.

ترس از تغییر، شما را از جلو رفتن بازمی دارد و مانع پیشرفت شما می شود. تاکنون چند بار در زندگی از تغییر ترسیده اید و متوجه شده اید که این ترس برای شما غیر ضروری بوده است؟ تاکنون از خود پرسیده اید که "چرا تاکنون با این ترس کنار نیامده اید؟" و یا "در چه فکری بوده اید؟"

این اتفاق بارها و بارها برای من افتاده است. من با تغییر حرفه، از دست دادن یک کار تمام وقت، تغییر سبک زندگی ام و خیلی چیزهای دیگر بارها برای من پیش آمده است. در ابتدا شما فکر می کنید که انرژی کافی و یا قدرتی برای رویارویی با تغییر را ندارید. سپس درست مثل یک کودک که شروع به یاد گرفتن شنا می کند، از نقطه ای آغاز به آموختن و کنار آمدن با شرایط می کنید. کودک ابتدا با گرفتن یک دست به لبه ی استخر شروع می کند، او دچار تردید است. یک نقطه ی شروع، یک تغییر ناگهانی در باورها است. او لبه ی استخر را رها می کند، در آب شیرجه می زند و قبل از این که متوجه شود، او موفق به شنا کردن بدون کمک هیچ کسی شده است.
4. ترس از گذشته ی ناخوشایند

گذشته می تواند یک توهم باشد، مثل یک اسارت در شب که ساعت های بی خوابی را به همراه خواهد داشت. ما در تختخواب بی خواب می شویم و گذشته مثل یک تئاتر، در ذهن ما در حال اجرا خواهد بود. حتی گاهی گذشته ای ساختگی را به وجود می آوریم، مثل اتفاقاتی که می توانست در گذشته بیفتد اما اتفاق نیفتاد. درس گرفتن از گذشته لازم و ضروری است، اما ترس از آن نه به هیچ وجه منطقی و اصولی نخواهد بود.

اساسا ترس از گذشته چیست؟ این ترس مرتبط با احساسات منفی ای که در گذشته ی شما وجود داشته است مثل گناه، پشیمانی، خشم و دیگر احساسات منفی می باشد. این احساسات می تواند مخرب باشد، اما تاثیر آن ها بر روی ما قابل حل خواهد بود اگر نسبت به آن ها آگاه شویم و بدانیم گذشته هیچ جایی در اکنون ما ندارد. گذشته دیگر گذشته است!

بگذارید این گونه بیان کنیم، شما مرتکب خطایی در گذشته شده اید که امروز شما را درگیر خود کرده است. این اشتباه ممکن است مربوط به دوست داشتن یک شخص خاص و یا انجام یک کار به طور نادرست و اشتباه بوده باشد. چه طور می توانید بر این تصور مخرب غالب شوید؟ با بخشیدن خودتان و پذیرفتن این که می توانید احساسات و عقاید خود در هر لحظه که بخواهید تغییر دهید.

شما در ده سال گذشته تغییر کرده و نسبت به انسانی که امروز هستید، متفاوت بوده اید. ارتباط بین این دو شخصیت تنها در ذهن شما است. آنچه را که در گذشته بوده اید و آنچه که باعث شکستن شما شده است را ببخشید و رها کنید.
5. ترس از مخالفت دیگران

به عنوان یک شخصیت اجتماعی ما از جوانی عادت کرده ایم که به افکار و نظرات دیگران راجع به خودمان و آنچه انجام می دهیم احترام بگذاریم. این اعتقاد تبدیل به بخشی از زندگی ما شده است. به هدف خود پایبند باشید،‌ گر چه افکار و احساسات دیگران ممکن است مانع از پیشرفت شما باشد. این در واقع یک حقیقت است که شما از مخالفت دیگران با اعتقاد، انتخاب و رفتارتان می ترسید.

وقتی جوان بودیم، از این که والدین مان، ‌معلم ها و مردم با ما در کارها مخالفت کنند، می ترسیدیم. در دراز مدت این موضوع تبدیل به یک سردرگمی و دغدغه ی روانی می شود. هنگامی که تلاش می کنید تا به طور مداوم تایید دیگران را داشته باشید و از مخالفت و عدم تایید توسط آن ها می ترسید، در حقیقت جلوی رشد شخصی و خود شناسی خود را گرفته اید.

به همراه داشتن این ترس غیرضروری است و هرگز هیچ نفعی برای شما به همراه نخواهد داشت. در عوض، هرگاه تصمیمی گرفتید،‌ مثل تغییر دیدگاه تان و یا پیروی از یک سبک زندگی جدید و از مخالفت و عدم تایید همسالان خود ترسیدید،‌ تلاش کنید تا این ترس را کنار بگذارید. به خود یاد آوری کنید که شما آزاد و مستقل از دیدگاه دیگران هستید. به ندای قلب خود گوش دهید و زندگی تان را دنبال کنید.
6. ترس از طرد شدن

در کشاکش ترس از مخالفت دیگران، شما می توانید درگیر ترس از طرد شدن شوید، به خصوص طرد شدن از جانب کسانی که شما قلبا به آن ها احساس نزدیکی می کنید. ترس از طرد شدن در حقیقت به شما کمک نمی کند تا از رانده شدن و طرد شدن دور بمانید. این ترس تنها باعث سنگ شدن احساس شما و عدم بیان احساس، عشق و فکرتان به طور طبیعی می شود.

راجع به این موضوع فکر کنید. ترس از طرد شدن تنها باعث خراب شدن آزادی احساس شما و بیان آن چه حقیقتا می خواهید داشته باشید، ‌می شود. آیا این ترس به شما کمک می کند تا طرد نشوید؟ قطعا نه.

دفعه ی دیگر که خواستید به سمت کسی برای دوستی بروید، اما از طرد شدن و رانده شدن ترسیدید؛ به خودتان بگویید: "مردم یک آغوش باز و یا عشق را طرد نمی کنند، مگر این که آن ها کور شده باشند و این هیچ ربطی به من و یا احساس من ندارد."
7. ترس از دست دادن کنترل، نسبت به دیگران

مردم اغلب بعد از این که از طرف دیگران مورد انتقاد قرار می گیرند و بی عرضه خطاب می شوند، احساس بدبختی و سرشکستگی می کنند. آن ها احساس ضعف، سر شکستگی و باختن دارند. این احساس می تواند از یک رابطه ی بد، سوء استفاده ی کلامی و یا جسمی و حتی تمسخر از جانب دیگران به وجود آید.

حقیقت این است که ما هرگز قدرت و کنترل مان را روی دیگران از دست نخواهیم داد. ما در واقع این کنترل را به آن ها هدیه می دهیم.

این موضوع تا زمانی که به ما کمک کند تا به خودمان یادآوری کنیم که با خودمان صادق هستیم و بر روی خودمان و نه دیگران کنترل داریم، موثر بوده و با این شرایط دیگر نیاز نیست تا از دیگران بترسیم.

وقتی احساس کردید توان تان نسبت به دیگران را از دست داده اید، ‌برای مثال در یک بحث با مدیرتان در محل کار، به خودتان متذکر شوید که شما تنها کسی هستید که پای این معامله را امضا خواهد کرد. تا زمانی که نخواهید، قدرت و توان شما پابرجا خواهد بود و آن را از دست نخواهید داد.

بحث را کنار بگذارید و با شخص مورد نظر، زمانی که به لحاظ احساسی آگاهانه تر و آرام تر هستید مواجه شوید.
8. ترس از دل شکستگی بیشتر

دل شکستگی ممکن است از زخم ها و شکاف های عاطفی حادث شود و این زخم ها می توانند سالیان سال با ما همراه باشند و بر روی روابط و تجربیات جدید ما اثر بگذارند. چیزی که نیاز دارید این است که بدانید دل شکستگی قبلی ما، تنها باعث به دام افتادن انرژی عاطفی شما می شود. دل شکستگی هایی که در گذشته اتفاق افتادند، هرگز به این معنی نیست که در آینده هم تکرار خواهد شد.

به محض این که ارتباط بین گذشته و آینده را از بین ببرید، این ترس برطرف و نابود خواهد شد. به جای آن که از دل شکستگی بترسید و درون تان را رو به مردم و اتفاقات ببندید، تلاش کنید تا در قلب تان را رو به انسان ها و رویداد ها باز کنید و اجازه دهید تا آن ها اتفاق بیافتند، خواهید دید که همه چیز بر عکس خواهد شد.

وقتی به جای ترس، با قلب باز به موقعیتی پاسخ دهید، همه چیز به طور چشم گیری تغییر خواهد کرد و روابط شما به طوری که هرگز انتظار آن را نداشته اید پیش خواهد رفت.
9. ترس از موفقیت

این ترس ممکن است عجیب و غریب باشد، بله درست است، ترس از موفقیت فراگیرتر از آن چیزی است که انتظار دارید. این ترس به خوبی شناخته نشده است، زیرا یک ترس خاموش است. ترس از موفقیت، در حقیقت ترس از عدم توانایی و کنترل اموری است که به واسطه ی تغییرات مثبت به وجود آمده ی ناشی از موفقیت، ممکن است به وجود آید.

ترس از موفقیت یک نقطه ضعف آشکار است که مانع رسیدن شما به موفقیت می شود. بیشتر افراد در آستانه ی رسیدن به موفقیت، به خاطر این که از آن می ترسند، در لحظات آخر موفقیت را از دست می دهند. تلاش کنید تا ترس از موفقیت را از خود دور کنید، به عنوان مثال وقتی که یک مسؤولیت جدید را به عهده می گیرید، تلاش کنید تا با این ترس مواجه شوید. به خود بگویید تا آماده ی مقابله با چالش هایی که پیش خواهد آمد هستید و روز به روز قادر به لذت بردن از موفقیتی که دارید، خواهید بود.
10. ترس از دوست داشتن

قطعا این یک ترس شناخته شده است. این ترس همچنان یکی از ترس های غیر ضروری و بازدارنده است و زمانی به وجود می آید که وارد یک رابطه ی احساسی با شخص دیگر می شویم و ممکن است به خوشبختی نزدیک باشیم. ترس از دوست داشتن، از مجموعه ترس های دیگری‌ مثل ترس از طرد شدن، ترس از دل شکستگی و ترس از موفقیت به وجود می آید.

اشکال عمده ی این ترس های غیر ضروری این است که شما را از دادن و گرفتن عشق و حس دوست داشتن باز می دارد. این یکی از قوی ترین ارزش ها در امور شخصی است.

اگر احساس می کنید از عشق تان نسبت به شخصی دیگر می ترسید، دو سناریوی ساده را تصور کنید. یکی جایی است که شما عشق را می پذیرید، این یک معامله ی متقابل است و شما هر دو نفر شاد هستید. سناریوی دیگر این است که شما به دلیل و یا بهانه ای، از عشق خودداری می کنید و این عشق فرصت خوشبختی را برای همیشه از شما خواهد گرفت. هر دوی این ها تنها در حد یک فرض و تئوری است و شما قدرت این را دارید که یکی از آن ها را انتخاب کنید.