زندگی دنج

زندگی دنج

اجتماعی
زندگی دنج

زندگی دنج

اجتماعی

خیلی خیلی ببخشید

خیلی خیلی ببخشید
خراسان - مورخ سه‌شنبه 1393/08/06 شماره انتشار 18820
۱۰ نکته برای آن هایی که عذرخواهی را سخت ترین کار دنیا می دانند

عذرخواهی همیشه کار ساده ای نیست، احتمالاً در طول زندگی بارها با افرادی مواجه شده اید که هرگز این کار را انجام نداده اند و این کار برایشان دشوارترین و عذاب آورترین کارهاست. شاید یکی از دلایل پرهیز از عذرخواهی، ترس از ضعیف به نظر آمدن در نظر دیگران باشد و یا اینکه انجام این عمل به پرداخت هزینه های گزافی در آینده منجر خواهد شد. در حالی که عذرخواهی آن چنان قدرتمند است که می تواند کدورت ها را از بین ببرد، قلب های شکسته را پیوند دهد و سوء برداشت ها را نابود کند. این عمل یکی از آداب مهم اجتماعی و روشی برای نشان دادن همدردی و احترام نسبت به فرد آزرده خاطر است. اگرچه با عذرخواهی نمی توان گذشته را تغییر داد، اما در صورتی که این عمل با صداقت فرد عذرخواه همراه باشد، می تواند نتایج منفی حاصل از اشتباهات گذشته را از بین ببرد.

تحقیقات اخیر نشان داده است عذرخواهی تأثیری مثبت و قابل توجه بر جسم و روح انسان و به خصوص بر عملکردهای جسمی او می گذارد. نتیجه این تحقیقات کاهش فشار در شریان های اصلی بدن، کاهش بیماری های قلبی و ایجاد تنفس بسیار منظم است.

فواید عذرخواهی

*«موفقیت» با این مقدمه به ۳ فایده اصلی عذرخواهی اشاره می کند: فرد با مواجهه با عذرخواهی طرف مقابل دیگر رفتارهای او را تهدیدی برای خود تلقی نمی کند.

*با عذرخواهی تمام خشم ها در گذشته جا می مانند و دیگر طرفین، درگیر اتفاقات ناخوشایند گذشته نمی شوند.

*این رفتار دری را به سوی فرد آزرده خاطر می گشاید و بخشودن را برای او آسان تر می کند.

نکاتی مهم که در عذرخواهی کمک تان می کند

اما اگر جزو کسانی هستید که عذرخواهی برایشان دشوار است، این نکات می تواند به شما کمک کند:

انتخاب مناسب ترین زمان

زمانی را انتخاب کنید که تنش های ایجاد شده در شما و طرف مقابلتان فرو نشسته باشد.

نشان دادن پشیمانی

زمانی که متوجه رنجش فردی شدید، به او نشان دهید که از رفتار خود متأسفید. فراموش نکنید زبان بدن، حالت چهره و لحن شما باید به گونه ای باشد که ناراحتی شما را نشان دهد.

خود را جای طرف مقابل گذاشتن

رفتار نادرست خود را در آخرین ملاقات به طرف مقابلتان یادآوری کنید و مسئولیت اشتباهتان را بدون اینکه گردن شخص دیگری بیندازید، بپذیرید. چگونگی برخورد او به هنگام عذرخواهی رابطه ای مستقیم با نوع رفتار شما در انجام این عمل دارد.

رفتار مودبانه و متواضعانه

طرف مقابلتان را مجبور به شنیدن نکنید و به این موضوع توجه داشته باشید که رفتارتان نباید طوری باشد که او فکر کند مورد بازخواست قرار گرفته است؛ در واقع کارهایی مانند تکان دادن انگشت اشاره برای تأکید روی موضوع مورد نظر و نیز دست به سینه ایستادن، برای او تهدیدی از جانب شما محسوب می شود.

به کار نبردن عبارت «من متأسفم اما...»

این عبارت مخرب ترین جمله در روند عذرخواهی است. اینکه چه عملی از سوی شما باعث رنجش او شده است، اصلاً مهم نیست و در حقیقت موضوع قابل بحث، نوع عذرخواهی شما از اوست. اگر در طول عذرخواهی از کلمات تدافعی استفاده کنید، مطمئناً این کار، هیچ تأثیری در او نخواهد گذاشت و حتی او را آزرده تر نیز خواهد کرد.

گفت و گوی ساده، کوتاه، واضح و طبیعی

بهترین روش برای معذرت خواهی این است که به طور غیررسمی و بسیار روشن درخواست خود را بگویید و از او به خاطر اینکه فرصتی را برای شنیدن حرف هایتان اختصاص داده است، تشکر کنید.

درخواست برای بخشش

به این موضوع توجه داشته باشید که گاهی ناراحتی های ناشی از اشتباهتان جبران ناپذیر است و فرد مذکور برای بخشش شما آمادگی لازم را ندارد؛ در حالی که اگر پس از عذرخواهی، شما را بخشید، لزوماً به معنی آن نیست که خواستار ادامه رابطه با شماست؛ چون این دسته از افراد بخشش و آشتی را دو چیز کاملاً متفاوت می دانند.

رو راستی با خود و فرد آزرده خاطر

ممکن است گاهی با موقعیت هایی روبه رو شوید که در آن، اشتباهی رخ داده و طرف مقابلتان از شما رنجیده است، اما شما خودتان را مسئول به وجود آمدن این اشتباه و ناراحتی نمی دانید. در چنین مواقعی ابتدا مطمئن شوید که از قبول این مسئولیت شانه خالی نمی کنید. چنانچه به راستی قصد آزار او را نداشتید باید این موضوع را قبول کنید که رفتار شما علت رنجش او شده است. طی ملاقاتی سعی کنید با کمال صداقت آنچه را که از نظر شما اتفاق افتاده است، شرح دهید و تأکید کنید که قصد شما آزردن او نبوده است.

تجدید نظر در رفتار

اگر رفتار اشتباهتان به عادت تبدیل شده است، باید فکری برای آن بکنید تا بار دیگر در موقعیت های مشابه موجب ناراحتی او نشوید. باید با تلاش اعتماد او را دوباره جلب کنید؛ در حقیقت لازم است به طرف مقابلتان نشان دهید که می خواهید تغییر کنید.

صبوری

به او فرصت دهید تا درباره گفته هایتان فکر کند. ممکن است هضم مسئله مستلزم زمان باشد؛ بنابراین برای اینکه بدانید شما را بخشیده است، عجله نکنید.

خانواده سخت گیر و مستبد

خانواده سخت گیر و مستبد

1 - پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار می کنند که والدین خودشان رفتار کرده اند.
2 - تصمیم گیری با یکی از والدین خصوصا پدر انجام می گیرد. معمولا پدر خانواده حاکم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هیچ یک از اعضای خانواده اجازه اظهار نظر ندارند
3 - والدین چنان رفتار می کنند که فرزندان می آموزند حق هیچ گونه ابراز عقیده ای را - حتی در مواردی که می تواند مانع از بروز بعضی مشکلات برای خانواده گردد - ندارند.
4 - اگر فرزندان از فرمان والدین اطاعت نکنند، والدین آنان ناراحت، خشمگین و آزرده خاطر می شوند.
5 - فرزندان جرات سئوال کردن در مورد انجام دادن یا انجام ندادن کارها را ، از والدین خود ندارند.
6 - والدین بر رفتار و کارهای فرزندان خود کنترل شدید دارند و همه تصمیمات را شخصا اتخاذ می کنند.
7 - والدین دلیلی را - برای دستوراتی که صادر می کنند - برای فرزندان خود ارائه نمی دهند و از آنان می خواهند بدون چون و چرا از این دستورات اطاعت کنند.
8 - نسبت به رعایت نظم و انضباط،‌ ارزشی افراطی قایل هستند و والدین توانایی تحمل هیچ گونه بی نظمی را از طرف فرزندان خود ندارند.
9 - به سخنان کودکان خود گوش نمی دهند و اگر هم سخنی را بشنوند برای آن است که با آن مخالفتی را نشان دهند.
10 - در مواردی که فرزندان خود را نصیحت یا آنان را از انجام دادن کاری منع می کنند ،‌ دلیل خاصی را ارائه نمی دهند.
11 - برای تصمیات فرزندان خود ،‌ حتی اگر این تصمیمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نیستند.
13 - معتقدند که چون سن ‍، تجربه و دانش آنان بیشتر از فرزندانشان است ‍، بنابراین ، حق دخالت در همه امور و حتی در خصوصی ترین کارهای فرزندان خود را دارند.
14 - برخورد آنان با فرزندان خود احترام آمیز نیست و حتی از تحقیر فرزندان خود در حضور دیگران نیز ابایی ندارند.
15 - غالبا نیازهای عاطفی کودکان ارضاء نمی شود.
16 - ممکن است که والد ضعیف در چنین خانواده ای با کودکان ائتلاف کند در چنین حالتی ارزش هر دو والد نزد کودک شکسته می شود . اگر بنا باشد یکی از والدین به عنوان منبع قدرت خانواده آسیب ببیند می توان تصور کرد والد دیگر نیز ارزش پیشین خود را نخواهد داشت.
17- چنین کودکانی احتمالا جذب گروه های بیرون شده و با عزت نفس پائین که دارند دچار بزهکاری می شوند.
18 - بسیاری از این والدین ممکن است به خاطر کمال گرایی که دارند ، کودکان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترین انتظارات را داشته و پیوسته به شکل نوین بر آنها سخت گیری کرده و برنامه های سخت گیرانه برایشان تدارک ببیند.
19 - احتمال دروغ گویی و ریا کاری در کودکان چنین خانواده هایی به علت ترس از تنبیه و سرزنش افزایش می یابد.
20 - چنین کودکانی به علت اینکه مرتبا علایقشان سرکوب شده و موجب تحقیر قرار گرفته اند و همچنین دیگران برای اموراتشان تصمیم گرفته اند ،‌ از خلاقیت کمی برخوردارند . اگر چه ممکن است به علت سخت گیری والدین از نظر آموزش بعضی از مهارتها ، پیشرفتی کرده باشند.
21 - اضطراب،‌ افسردگی ،‌ همچنین وسواس و کمال گرایی،‌ نا امیدی و بسیاری از مشکلات روانی ممکن است دامنگیر کودکان خانواده های سخت گیر گردد.
22 - غالبا والدین سخت گیر ، خود را منطقی نیز تصور می کنند. و برای هر کارشان دلیل تراشی می کنند. ولی غیر مستقیم به خاطر سختی گیری آنهاست که کودکان فرمانشان را اجرا می کنند نه منطقشان .[1]

پی نوشت :
1.سایت گفتگوی دینی، نمودار و جداول روان شناختی.

و خدا محاکمه می‌شود!

و خدا محاکمه می‌شود!

امروز همسایه ما مثل آب خوردن، همسرش‌ را طلاق داد و با گستاخی تمام گفت «همه مهرتو می‌دم.» شاید پدر دختر نباید دستور خدارو اجرا می‌کرد و مهر این دختر را ساده (هشت میلیون تومان) می‌گرفت!جالب این‌که مرد در دادگاه زیر بار پرداخت همین مهریه هم نمی‌رفت و به قانون و قانون‌گذار بد و بی‌راه می‌گفت و...
راستی اسلام که می‌گه «مهریه، بهتره ساده باشه» فکر این‌جارو نکرده؟ مگه خدا که خودش خالق انسان یک سر و دو گوشه، اونو نمی‌شناسه؟ در ظاهر امر، حق با کسانی است که این حرف‌ها را می‌زنند، اما چرا ما، هم خودمون می‌بریم و هم می‌دوزیم و می‌پوشیم؟ چرا هرجا که می‌خواهیم به میل خود عمل می‌کنیم؛ اگه یه چیز به نفع ما باشه همونو حکم خدا می‌شماریم؟ کار افرادی که یه قسمتی از کلام حق‌رو می‌گیرند و قسمتی را کتمان و یا ردّ می‌کنند، بارها در قرآن مذمت شده و به همین خاطر، مثلاً ازدواج موقت ـ که حکم الهی است ـ را هوسرانان به لجن کشیده‌اند؛ به گونه‌ای که حتی زنان متدین هم نمی‌خواهند در کلیت آن که حکم خداست چیزی بشنوند، چرا؟ چون افراد خدانشناسی از حکم خدا سوءاستفاده می‌کنند و کاری به دستورات دیگه دین ندارند، ولی این قسمت را که مطابق شهوتشونه‌ رو سفت و سخت قبول دارند (در واقع از شهوت خود دفاع می‌کنند نه از حکم خدا). چرا زنی زیر بار ازدواج مجدد یا موقت نمی‌ره چون شوهرش را می‌شناسه که چه جونوریه! و می‌دونه شوهرش دیر یا زود می‌گه: عدالت بین دو همسر کیلویی چند؟ چرا؟ چون این شوهر تو زندگی معمولی خودش خیلی جاها کم میاره و انصاف‌رو زیر پاش می‌زاره.
زن، مخالف هوسرانی یا خدا؟
بعد هم ما، زنان رو محکوم می‌کنیم که با «حکم خدا» در افتاده‌اند در حالی‌که آن‌ها با شهوت امثال این آقایون در افتاده‌اند. می‌شناسم مرد بزرگی را که چهار همسر داشت و هر چهار همسر او پشت سرش نماز می‌خواندند. فرزندان این چهار زن جوری با هم صمیمی‌اند که کسی باور نداره از چهار مادرند. سال‌هاست که آن مرد به رحمت خدا رفته ولی این زنان مثل خواهر تنی به همدیگه احترام می‌ذارن.
اما حالا کدام زن عدالت شوهرش‌رو قبول داره و پشت سرش نماز می‌خونه؟
آیا مردی که خوشی‌هاشو با دیگرانه و بدبختی‌هاش‌رو با زن و بچه‌اش، عادله؟
مردی که اجازه نمی‌ده همسرش به مادر پیر و زمین‌گیرش سر بزنه انصاف داره؟
راستی مردی که نمی‌تونه بین دو تا فرزندش با عدالت رفتار کنه؛ یکی‌رو غرق در محبت و بوسه می‌کنه یکی‌رو نگاه سرد هم نمی‌کنه‌، چی؟
مردی که از نظر علمی جنسیت (دختر یا پسر بودن جنین) به دستشه ولی باز هم به خانمش توهین و بی‌احترامی می‌کنه که چرا دوباره دختر آوردی، عادله؟
نه عزیز من! زن‌ها اغلب مخالف اسب شهوت و غضب من و شما هستند که لجامی نداره، نه حکم خدا.
خلاف خواستگار را بگیر
برگردیم سر بحث مهریه ساده؛ آخه خداجون! این مهر ساده دیگه چه صیغه‌ای است که سر زبون‌ها انداخته‌ای، مگه انسان‌هارو نمی‌شناسی؟ مگه می‌شه نشناسم. من خودم خلقشون کرده‌ام. من اگه حکمی داده‌ام حساب همه جاشو کردم. از یه طرف مهر را ساده گرفتم از طرفی هم به شما گفتم دخترتونو به «آدم» بدین؛ کسی که یه عمر نون و نمک منو می‌خوره و شکرم نمی‌کنه می‌خواهی دخترتو رو سرش بذاره حلواحلوا کنه؟ به شما گفتم اگه کسی به خواستگاری دخترتون اومد ببینید (تحقیق کنید) که اون منو (خدارو) می‌شناسه یا نه، اخلاقش خوبه یا نه. اگه خوبه یعنی دین داره امانت داره، راستگو و یک‌رو هست، به پدر و مادرش احترام می‌ذاره، خوش‌حسابه و... دخترت‌رو بهش بده، مهرت را هم کم بگیر. رفتی دستی‌دستی دخترتو به یه «آدم عوضی» دادی حالا اومدی شکایت هم داری؟ برا جهیزیه خواستی دهن مردم‌رو ببندی از شیر مرغ تا جون آدمی‌زاد برا دخترت گرفتی، می‌خواستی یه ماشین بگیری هزارجا قیمت کردی! با هزار و یک نفر مشورت کردی! موتورشو به تعمیرکار نشون دادی! خلافیش‌رو گرفتی !(آره خلافی) بعد هم برا خودت حق فسخ گذاشتی که نکنه سرت کلاه بره، اما مرد حسابی! دختر مثل دسته‌گلت‌رو می‌خواستی شوهر بدی شیر و خط کردی؟ نمی‌دونم این استخاره‌رو کی تو زبون شما انداخته؟ تحقیق نکرده، استخاره کردی و حکم بدبختی دخترتو امضاء. ای کاش برا دخترت مثل خرید ماشینت یه کار می‌کردی؛ «قبل از ازدواج خلافی اونو هم می‌گرفتی.»
در خانه اگر کس است یک حرف بس است [1]

پی نوشت :
1.نرم افزار نیش ها و نوش ها، سایت گفتگوی دینی؛ نیز رک: ماهنامه خانه خوبان، م ح قدیری، ش21

افکار غیر منطقی1

افکار غیر منطقی1

برخی از افکار غیر منطقی عبارتند از:
6 ) اعتقاد فرد به این که چیزهایی خطرناک و ترس آور ، موجب نهایت نگرانی می شوند و فرد همواره باید تلاش کند تا امکان به وقوع پیوستن آن ها را به تأخیر بیندازد
این یک اندیشه و تصور غیر منطقی و غیر عقلانی ست. فرد منطقی می داند که خطرهای بالقوه ، به آن اندازه ای که انسان از آن ها می ترسد ، وحشتناک نیستند و اضطراب و ناراحتی ، نه تنها از وقوع آن ها جلوگیری نخواهد کرد ، بلکه موجب افزایش آن ها نیز خواهد شد . از این رو ، فرد منطقی و عقلانی ، به انجام کارهایی خواهد پرداخت که امکان وقوع خطرهای بالقوه را به حداقل برساند.
7 ) اعتقاد فرد به این که اجتناب و دوری از بعضی مشکلات زندگی و مسؤولیت های شخصی ، برای او آسان تر از مواجه شدن با آن هاست.
این نوع تفکر و اعتقاد فرد ، غیر منطقی و غیر عقلانی ست زیرا دوری و اجتناب از یک کار ، سخت تر و دردناک تر از انجام آن است و علاوه بر مشکلات و نارضایتی های بعدی ، موجب کاهش اعتماد به خود نیز می شود . فرد منطقی و عقلانی ، آن چه را که باید در زندگی و کارهای روزانه ی خود انجام دهد ، بدون شکوه و شکایت زیاد به انجام می رساند و در عین حال ، از انجام کارهای دردناک و غیر لازم ، دوری می جوید . او هم چنین پی می برد که زندگی ، آکنده از شکست ها و موفقیت هاست ؛ بنابراین سعی می کند با مشکلات و ناکامی ها مبارزه کند و موانع را از پیش روی خود بر دارد . هم چنین فرد منطقی ، ضمن احساس مسؤولیت در زندگی ، از حل مشکلات خود نیز لذت می برد .
8 ) اعتقاد فرد به این که باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قوی تری تکیه کند .
با وجود آن که هر فردی تا حدودی به دیگران متکی ست اما دلیلی برای افزایش وابستگی وجود ندارد زیرا وابستگی شدید ، به فقدان یا کاهش استقلال فردی و اعتماد به نفس می انجامد . فرد منطقی و عقلانی برای کسب استقلال و مسؤولیت برای خویشتن تلاش می کند اما هیچ وقت هم از دریافت کمک های لازم دیگران امتناع نمی ورزد . هم چنین به هنگام لزوم ، خطر می کند و اگر هم شکست خورد ، آن را تجربه ای برای پیشرفت خود می داند .
9 ) اعتقاد فرد به این که تجارب و وقایع گذشته و تاریخچه ی زندگی ، تعیین کننده ی مطلق رفتار کنونی او هستند و اثرات اتفاقات گذشته را به هیچ وجه نمی توان نادیده انگاشت .
این عقیده هم غیر منطقی و غیر عقلانی ست . فرد منطقی و عقلانی در عین حال که گذشته را مهم می شمارد ، می تواند با بررسی اثرات رفتار و تجزیه و تحلیل عقاید باورهای اشتباه و نگران کننده ی گذشته خود ، به تغییر رفتار و اعمال کنونی خویش اقدام کند . فرد سالم بیش از آن چه به گذشته توجه دارد ، به زمان حال و وضعیت موجود توجه می کند .
10 ) اعتقاد فرد به این که برای هر مشکلی، همیشه یک راه حل درست و کامل وجود دارد و اگر انسان به آن دست نیابد ، بسیار وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود .
این عقیده، غیر عقلانی ست. فرد منطقی و عقلانی می کوشد تا حتی الامکان، راه حل های متعددی را برای مشکل خویش بیابد و از بین آن ها، بهترین و عملی ترین راه حل را انتخاب کند. او هم چنین آگاه است که هیچ راه حلی کامل نیست و سودمندی و مفید بودن راه حل ها، امری نسبی ست و بر حسب موقعیت های مختلف، تغییر می کند.
[1]
« این افکار آدمی ست که زندگی را می سازد . » « مارک اورل »

پی نوشت :
1. سایت مرکز مشاوره مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)

 

افکار غیر منطقی1

افکار غیر منطقی1

برخی از افکار غیر منطقی عبارتند از:
1 ) اعتقاد فرد به این که لازم و ضروری ست همه ی افراد جامعه او را دوست بدارند و احترام اش بگذارند .
این تصور ، غیر عقلانی و غیر منطقی ست زیرا چنین هدفی ، غیر قابل دسترسی و وصول است . البته این خوب است که انسان مورد مهر و محبت و دوستی دیگران قرار گیرد اما فرد عاقل و منطقی ، هرگز علایق ، آرزوها و خواسته هایش را قربانی چنین هدفی نمی کند .
2 ) اعتقاد به این که لازمه ی احساس ارزشمندی ، وجود بیش ترین لیاقت ، شایستگی ، کمال و فعالیت شدید است .
این کار عملاً امکان پذیر نیست و تلاش و وسواس در راه کسب آن ، فرد را به اضطراب ، نگرانی و بیماری های روانی مبتلا می سازد و در زندگی نیز احساس حقارت و ناتوانی به او دست می دهد ؛ به این ترتیب ، زندگی فرد همواره با شکست و ناکامی همراه خواهد بود اما فرد منطقی سعی می کند که بهترین کارها را به خاطر خودش انجام دهد ، نه برای دیگران .
3 ) اعتقاد فرد به این که کسانی که خطا و اشتباه می کنند ، باید به شدت تنبیه و سرزنش شوند .
این فکر ، غیرمنطقی و غیرعقلانی ست زیرا تمامی انسان ها دچار خطا و اشتباه می شوند . فرد منطقی و عقلانی ، هرگز خود و دیگران را سرزنش نمی کند . اگر دیگران هم او را سرزنش کنند ، در بهبود رفتار و اعمالش می کوشد . هم چنین اگر دیگران ، کار خطا و نادرستی انجام دهند ، سعی در درک علل آن کار دارد و اگر بتواند ، آنان را از ادامه ی کارهای نادرست ، باز می دارد .
4 ) اعتقاد فرد به این که اگر وقایع و حوادث آن طور نباشد که او می خواهد ، نهایت ناراحتی ، گرفتاری و بیچارگی به بار می آید و این مسأله برای او فاجعه آمیز خواهد بود.
چنین طرز تفکری، اشتباه و بیهوده است زیرا ناکام شدن ، یک احساس طبیعی ست اما اندوه و نگرانی بسیار شدید و طولانی مدت، یک موضوع غیرعقلانی و غیرمنطقی ست . فرد منطقی ، از بزرگ کردن موقعیت نامطبوع و ناخوشایند ، امتناع می ورزد و در جهت بهبود و عادی نمودن آن اقدام می کند . البته ممکن است که موقعیت های نامطبوع مختل کننده ، اضطراب آور و مشکل ساز باشند اما به آن اندازه هم که فرد تصورش را در ذهن دارد ، وحشتناک و فاجعه آمیز نیستند ، مگر این که خود او ، آن را این گونه تعبیر و تفسیر کند.
5 ) اعتقاد فرد به این که بدبختی و نا خشنودی او به وسیله ی عوامل بیرونی به وجود آمده و انسان ، توانایی کنترل غم و اندوه و اختلال های روانی و عاطفی خود را ندارد و یا این که توانایی اش در این زمینه ، بسیار کم است .
اگر فردی بپذیرد که اختلالات و مشکلات عاطفی ، نتیجه ی احساسات ، ارزش یابی ها تلقین فرد به خودش است ، در این صورت کنترل و تغییر آن ها ، ساده و به راحتی امکان پذیر خواهد بود.[1]
***
« این افکار آدمی ست که زندگی را می سازد . » « مارک اورل »

پی نوشت :
1. سایت مرکز مشاوره مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)